
اهل دبیرستانم..
روزگارم بد نیست دفتری دارم من خرده عقلی سر سوزن ذوقی
دوستانی همه چون من مردود و کلاسی که همین نزدیکی است
اهل دبیرستانم...
پیشه ام گپ زدن است گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما تا به یک نمره ی ناقابل بیست
که در آن زندانی است
دلتان تازه شود
اهل دبیرستانم...
قبله ام آموزش جا نمازم جزوه فاکتور از مساله ها میگیرم
همه ی زندگیم پاس کردن شده است
درس هایم را وقتی می خوانم که خروس می کشد خمیازه مرغ و ماهی خوابند
چیزهایی دیدم من.....!!
من گدایی دیدم در آخر ترم در به در میگشت نمره ی قبولی می خواست....
شاعر: سهراب مردود سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت 20:43 توسط DĄNGĕříōš
|