|
درباره وبلاگ ![]() سلام دوست عزیزم. ثنا 18ساله و مریم 18 ساله از کرج هستیم. امیدواریم لحظات شادی رو تو وب ما بگذرونی! این آیدیمون هست: khanoolvli اینم ایمیل:khanoolvli@yahoo.com پيوندها |
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم..؟
سلام به دوستای خوبم .چطووریید<<؟؟ نگید بی حالیم چون من با یه انرژی زیاد برگشتمم..
و می خوام همش آپ کنم براتون. مرسی که تنهام نمیزارید و نذاشتید..
حالا چون می دونم همتون شبکه ی فارسی ۱ رو زیاد نگاه میکنید و نقل محافل شده عکس چندتا از بازیگراشو میزارم حتما ببینید. تاتیانا انقد زشته.
http://www.irfreeup.com/images/smiyfdhx1arrl916jt4b.jpg راستی فرکانس جدید شبکه اینه : فرکانس.10720 بدرود دوستان خوشجلم...! دوشنبه 23 فروردین1389 :: 14:40 :: نويسنده : ثنا
این کاری که میگم رو برو با ماشین حساب انجام بده.. باشه عزیزم؟؟
شماره مبایلت رو بزن.. بعد با سال تولدت جمعش کن... بعد به اضافه ی سنت کن.. و بعد حاصل رو از ۱۳۸۸ کم کن... چی میبینی..؟؟ جالب بود..؟! چهارشنبه 19 اسفند1388 :: 13:42 :: نويسنده : ثنا
مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله بر روي ماشين
خط مي اندازد مرد با عصبانيت چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بيمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟ مرد نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين وچشمش به خراشيدگي كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( دوستت دارم پدر !) روز بعد مرد خودكشي كرد...!! پنجشنبه 6 اسفند1388 :: 10:54 :: نويسنده : ثنا
هنگام افطار شخصی پرخور با یک نا بینا هم سفره شد. از قضا نابینا مجال خوردن به پرخور نمی داد. هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت : " حاج آقا ! خانه ی احسانت آباد ! من امشب دو دفعه از تو شاد شدم . اولین بار به خاطر اینکه من را با نابینایی هم سفره کردی و چنین اندیشیدم که به کمال خواهم خورد ! دوم بار پس از فارغ شدن از خوردن، شاد شدم بدان سبب که این نابینا من را نخورد!!!! دوشنبه 3 اسفند1388 :: 14:5 :: نويسنده : ثنا
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست..!؟؟؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت: آیا سفره خالی می خرید؟؟ جمعه 30 بهمن1388 :: 18:59 :: نويسنده : ثنا
***************************************************** *****************************************************
معمای ریاضی : دو ضرب ساده عدد 13837 را در سن خودتان ضرب کنید. حالا حاصلش را در 73 ضرب کنید . حاصل چیست ؟ ضرب کنید ! برایتان جالب خواهد بود.
********************************************************************** **********************************************************************
در بیمارستانی دو مرد بیمار در اتاقی بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هرروز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند اما بیمار دیگر نباید هیچ تکانی می خورد و همیشه باید پشت به هم اتاقیش روی تخت می خوابید. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند از همسر،خانواده،خانه یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند. هرروز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیز هایی را که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف میکرد و بیمار دیگر در این 1 ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون روحی تازه می گرفت : این پنجره رو به بوستانی بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهایشان در آب سرگرم بودند.درختان کهن،به منظره بیرون زیبایی خاصی می بخشیدند و تصویری زیبااز شهر در افق دور دست دیده می شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد. روزها و هفته ها سپری شد روزی پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که........ ... در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... دوشنبه 19 بهمن1388 :: 15:21 :: نويسنده : ثنا
فاصله ی دختر کوچولو تا پیرمرد یک نفر بود روی نیمکت چوبی رو به روی یه آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر کوچولو پرسید : غمگینی؟ - نه - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه میکنی؟ - دوستام منو دوست ندارن - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - خودشون اینو بهت گفتن؟ بقیه در ادامه مطلب .... ادامه مطلب ... جمعه 16 بهمن1388 :: 12:21 :: نويسنده : ثنا
الگوی شما در زندگی کیست؟
بدون نگاه کردن به جواب ها این آزمون را جواب دهید:
1- یک عدد از 1 تا 9 انتخاب کنید. 2- آن را در عدد 3 ضرب کنید. 3- حاصل را بعلاوه 3 کنید. 4- دوباره حاصل را در 3 ضرب کنید. 5- یک عدد 2 یا 3 رقمی بدست آورده اید. 6- ارقام عدد خود را با هم جمع کنید( برای مثال اگر عددتان 18 است 1 را با 8 جمع کنید)
7- حالا به ادامه ی مطلب نگاه کنید تا الگوی خود را ببینید
ادامه مطلب ... سه شنبه 13 بهمن1388 :: 23:28 :: نويسنده : ثنا
اگه نظر ندی: الهی بشینی رو جوجه تیغی الهی بری قزوین بنده کفشت باز بشه
الهی نخود بخوری نتونی بگوزی
الهی شاشت بگیره کمر بندت باز نشه
الهی بری حموم واجبی بکشی آب قطع بشه
الهی هر کانالی بزنی آخوندا سخنرانی کنند دوشنبه 12 بهمن1388 :: 21:54 :: نويسنده : ثنا
سلام به دوستای مهربونم..
گفته بودید قالب وبم رو عوض کنم به حرفتون گوش دادم عزیزان حالا بهتر شده یا نه...؟ راستی این عکسو ببینید اون آبی منم اون یکی ها هم شمایید... یکشنبه 11 بهمن1388 :: 23:40 :: نويسنده : ثنا
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان دوره
به مسافرت رفتند وتعطیلات را به خوبی طی کردند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند
و امتحان به جای سه شنبه ، 2شنبه برگزار شده است . بنابراین تصمیم گرفتند
استاد خود را پیدا کنند و دلیل جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان
پنچرشد و از آنجاییکه زاپاس نداشتیم تا مدت طولانی نتوانستیم کسی را پیدا کنیم و
از او کمک بگیریم به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.
بقیه اش رو در ادامه مطلب بخون خیلی باحاله...
ادامه مطلب ... سه شنبه 6 بهمن1388 :: 23:58 :: نويسنده : ثنا
- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریع تر از شر سلامتی و زندگی خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدید تری از حیات بگذارید و تجربه های جدیدی کسب کنید.
- وقتی سیگار بکشین سرفه هایی می کنین که جیگرتون حال میاد، انگار که قولنج ریه تون رو گرفته باشن .
- اونایی که سیگار می کشن، بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن.
- با سیگار کشیدن برای مواقع بیکاری ،بیخوابی، بیداری ، بیماری و سایر مواقع بهترین بهانه رو در اختیار دارین.
- با سیگار کشیدن توی محیط های سر بسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمی خورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.
بقیه اش رو در ادامه مطلب ببین گلم... ادامه مطلب ... شنبه 3 بهمن1388 :: 14:20 :: نويسنده : ثنا
همه ی دانشمندان دور هم جمع می شوند و تصمیم می گیرند که قایم باشک بازی کنند.
بعد از 10،20،30،40... اینیشتین کسی است که باید چشم بگذارد. او باید تا 100 بشمرد
وسپس شروع به گشتن کند.
همه شروع به قایم شدن می کنند به جز نیوتن. نیوتن فقط یک مربع 1 متری روی زمین می کشد
و داخل آن رو به روی اینیشتین می ایستد. اینیشتین می شمرد: 1،2،3،...98،99،100 .
او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتن رو به رویش ایستاده است.
اینیشتین می گوید: سک سک نیوتن!
نیوتن انکار می کند و می گوید: نیوتن سک سک نشده است. او ادعا می کند که نیوتن نیست! ....... بقیه توو ادامه مطلبه... ادامه مطلب ... پنجشنبه 24 دی1388 :: 15:11 :: نويسنده : ثنا
ببینم شما هم دانشجو هستید؟؟ من پیام نور می خونمم... جالبه هیچ کس قبولش نداره ولی دوست دارم ۱بار بیان یه ترم تو پیام نور درس بخونن اون وقته که قیافشون دیدنیه... تو رو خدا دعا کنین قبول بشم خداییش خیلی کتاباش پر حجم و سنگینه... *********************************************برام دعا کنین لطفا شنبه 12 دی1388 :: 11:42 :: نويسنده : ثنا
_بچه مثبت قد متوسطی دارد با چشم های قهوه ای (در مواردی چشم روشن هم دیده شده است) _بچه مثبت فرق باز نمی کند،ژل نمی زند،هیچ وقت مدل تیفوسی و تن تنی و.... را روی کله اش امتحان نکرده است. موهایش را به یک طرف سرش شانه می کند و می خواباند.
_بچه مثبت پیراهن پارچه ای ساده ای می پوشد،گاهی چهارخانه و راه راه،گاهی وقت ها که غلظت آلاینده خلافش بالا بزند،آستین کوتاه هم می پوشد. در بیشتر موارد شلوار پارچه ای راسته می پوشد،گاهی کتان و در موارد بسیار معدودی شلوار جین. او تا حالا شلوار هفت هشت جیب نپوشیده است!
_کفش های بچه مثبت از همین کفش های چرمی مردانه است،گاهی هم کفش های ورزشی می پوشد،اما نه در رنگ های عجیب و غریب. کمربند می بندد و ساعت بند چرمی!
_بچه مثبت کتاب می خواند.هفته ای یکی دو تا هم نشریه می خرد. گاهی وقت ها شعر می گوید یا داستان می نویسد.بچه مثبت خلاف نیست. پایش را از محله بیرون نمیگذارد. پاتوقش نه زیر چراغ برق است نه سالن بدنسازی،نه کافی نت. خیلی که دست از پا خطا کند می رود کتابخانه یا ویدیو کلوپ!
_کسی به بچه مثبت سیگار تعارف نمی کند،پیشنهاد های این چنینی را هم رد میکند. اصولا اهل خلاف ملاف نیست
_بچه مثبت گاهی عاشق می شود. از همان اول هم به ازدواج فکر میکند.بلد نیست نامه عاشقانه بنویسد.بنابراین از شعر زیاد استفاده می کند. _معدل بچه مثبت الف است.جزوه هایش مرتب و همیشه توی کلاس ردیف اول می نشیند.
بچه مثبت فکر میکند دو دره یعنی اتاقی که دو تا در داشته باشد. دوشنبه 30 آذر1388 :: 17:32 :: نويسنده : ثنا
سلام به دوستای مهربونم...یلداتون مبارک گل های نازم.... یه مطلب جدید گذاشتم تا شاد باشید...... غذا در ملل مختلف(طنز)
آمریکایی: همه نوع غذا برای خوردن دارد،ولی با تهدید اسلحه غذای دیگران را هم از آنها
میگیرد و میخورد.
اروپایی: همه نوع غذا برای خوردن دارد و از غذای خودش می خورد،ولی دیگران را تحریک
می کند که از غذای دیگران بخورند.
آفریقایی: از شدت گرسنگی میمیرد، ولی غذایی برای خود پیدا نمی کند!
هندی: اگر بتواند غذایی برای خوردن پیدا کند از خوشحالی کمی حرکات موزون درمی آورد و
سپس غذا را می خورد.
چینی: روزی 3وعده غذا می پزد و صادر می کند تا با پولش یک وعده غذا بخرد و بخورد!
ژاپنی: غذایی پر خاصیت می خورد تا مغزش خوب کار کند و بتواند غذاهای جدید کشف کند!
عربی: به اندازه خودش و چندین همسرش غذا دارد، به طور دائم غذا میخورد!
مالزیایی: هر وقت گرسنه شود به میزان نیاز بدنش غذای مناسب می خورد!
عراقی: فکر میکند غذا برای خوردن پیدا کرده است، ولی بعد از اینکه خورد و منفجر شد تازه
می فهمد داخل غذا بمب جاسازی شده بود!
افغانی: بسته های تریاک و هروئین را می خورد و قاچاق میکند تا بتواند غذا بخرد و بخورد!
قبایل غیر متمدن: گاهی آنها غذا را می خورند و گاهی هم غذا آنها را می خورد!
ایرانی: بسته به موقعیت های مختلف معده اش متغیر است:
در خانه خودش: چه غذا برای خوردن داشته باشد و چه نداشته باشد دائما در حال رژیم است.
در مهمانی خصوصی: همه نوع غذا سر سفره است ولی آنقدر به همدیگر تعارف میکنند که آخر
همه ی غذاها می ماند و همه گرسنه از سر سفره بلند می شوند.
در مهمانی عمومی: هر غذایی که سر سفره باشد آنقدر می خورد که یا تا شعاع چند متری، سفره از هر
نوع غذایی پاک می شود و یا از خوردن زیاد بیهوش شود یا بترکد! |
||